X
تبلیغات
دهکده سکوت

دهکده سکوت

درد هایم را برایت گفته ام ، بشنو اکنون این سکوت تلخ را....

يه روزي بزرگ ميشم

سعی نکن به بهانه تیله ها پیدام کنی ...

گذاشتمشون پیشت یادگاری ...

قول بده تا هر شب بشمریشون تا کم نشن ...

غصه نخور ...

وقتی بزرگ شدم ...

میام و باهات عروسي می کنم ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا 

ﮔﺎھﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯽ ﺗﻔﺎوت ﺑﻮد و ﮔﺎھﯽ ...

 ﮔﺎھﯽ ﺧﻮدﻣﻮ ﮔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﺎ ... ﺗﮑﻪ ای از وﺟﻮدﻣﻮ .

ﺑﻪ ﺧﯿﻠﯿﺎ دﻗﯿﻖ ﺷﺪم و دﯾﺪم ھﯿﭽﮑﺲ ﺧﻮدش ﻧﯿﺴﺖ .

 ھﺮ ﮐﺴﯽ داره واﻧﻤﻮد ﻣﯿﮑﻨﻪ .وانمود میکنه که کسی که اصلا نیست ...

دﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮاﺳﺖ ﯾﻪ ﻋﺸﻖ وﺟﻮدﻣﻮ درﺑﺮ ﺑﮕﯿﺮه .

 دﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮاﺳﺖ ﺗﻈﺎھﺮ ﻧﮑﻨﻢ اﻣﺎ ...ﭼﻄﻮر ؟

 من... دوﺑﺎره ﻣﻦ آﻏﺎز ﻣﯿﮑﻨﻢ .

 دوﺑﺎره ﺑﺎل ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺗﺎ ﺑﯿﮑﺮان .

دوﺑﺎره ...

 ﻣﻦ ﺑﺎزﻣﯿﮕﺮدم ﺗﺎ ﻧﺸﺎن ﻋﺸﻖ را ﺑﺮ ﺳﺮ در ﺧﺎﻧﻪ هاتان بکوبم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 



                                                               پاییز اومد

                                         گرماش اندازه تابستون تنو نمی سوزونه

                                                 اما غروبش دل و می سوزونه

                                                    دلم میگیره با آمدن پاییز

                    همیشه صدای خش خش برگهای پاییزی رو زیر پام دوست داشتم

                                                   پاییز تموم میشه و میره

                                             اما پاییز دل من کی تموم میشه

                                       کاش این آخرین پاییز دل همه ی ما باشه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

تلخ



من کجای دنیا وایسادم؟

یکی بهم بگه

فکر می کردم دنیای من همون چیزیه که خودم دارم می سازمش

تازگی ها فهمیدم یکی دیگه از خیلی وقت پیش برام ساخته بودش

نه اشتباه نکنید مثل همیشه نگید اره ما فقط بازیچه ایم و خدا همه چیز رو هم نوشته بوده هم خواسته این جوری باشه

این بار گول نمی خورم

دارم از یه فتنه ی بزرگ حرف می زنم

بزرگ به وسعت دنیا

نمی خوام یه برده باشم

می فهمید یه برده....




+بازگشتــت تلخه....

       مزشو حس ميكنم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

سكوت.سكانس2

چیزی به ذهنم نمیرسه.... ... گاهی وقتام بیش از حد میرسه..

در هر صورت فعلا دوس دارم سکوت کنم..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

birthday

يه متن نوشتم اينجوري

اون رشته اي رو كه دلم مي خواست نتونستم برمولي خب راه داره


همينه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 تغيير رشته تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

خانه داري.....

 

يه رشته ي باکلاس.....

 

دراز کشيدن روي مبل و نظارت بر انجام امور خانه توسط خدمتکارتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو خرج کردن پول شوهر 

 

و من سرکار خانم  مهسا جون همينجا موافقت خود را براي ازدواج با افراد واجد شرايط اعلام ميکنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

شرايط:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

1)      داراي ماشين (حتما شاسي بلند) تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

2)      داراي يک خانه در يه جاي خوب توي استانتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

3)     ما عسل بري شمال

4)      سيگار نکشد( بسيار بسيار مهم )تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

5)   6تا10 سال از من بزرگتر باشد...

6)      داراي مدرک دکتري يا ليسانستصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

7)     زبان انگليسيش خوب باشه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدhttp://mahsae-ali.blogfa.com

8)      داراي قدي بلند

9)      ريش پروفوسوري(بدون ريش خوشمل تري)

10) خوش پوش

11) پولدار

12)  و وقتي با ماشين ميريم بيرون كمي احساسات به خرج بدهد و از توي اينه ...ديد نزند
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

13) توي ماشين اس ام اس بازي نكن

 فک ميکني نميفهمم؟؟؟؟؟؟ پسر بد..... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 


مباركههههههههههههههههههههSmiley

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://mahsae-ali.blogfa.com


ديگه رسما به اين ايمان آوردم  كه مهم نيست ديگران در موردمون چي مي گن

هر كاري مي كنيم بازم پشتش حرفه...هيچي واسه از دست دادن ندارم...http://mahsae-ali.blogfa.com

مي خوام بشم آدمي كه دوست دارم....مي خوام بشم دختري كه هميشه پشتش حرف بود

 ولي به جايي نرسيد..... شمام نگرانه حرفاي مردم نباشين و خودتونو دوست بداريد و براي

 كساني كه دوستش داريد بگرييد و بي شرم پنهاني براي ديدنش برويد...برايش آهنگ بزنيد...

وسط نماز برقصيد...نترسيد...بالاخره كه حرفي بايد زده بشه و  مي شه... يه تغيير اساسي

تو وب دادم گفتم که ميخوام اوني بشم که هستم نه اونيکه تظاهر ميکنم هستم.....خيلي سادس....آره بي شيله پيله....

                                      تولدم مبارك....

              
میگن اگه موقع فوت کردن شمع ای تولدت

از ته دل یه آرزو بکنی حتما بر آورده میشه ...

امسال هم مثل هر سال یادم رفت

حالا باید ۳۶۵ روز صبر کنم

                                                         happy my birthday

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

يكم خنده

خانم حیدری برای دیدن پسرش مسعود، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود.
او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام ویکی زندگی میکند.
کاری از دست خانم حیدری بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی
خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو مظنون شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او
می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت:من میدانم که شما چه فکری
میکنید، اما من به شما اطمینان می دهم که من و ویکی فقط هم اتاقی هستیم.
حدود یک هفته بعد ویکی، به مسعود گفت: از وقتی که مادرت از اینجا رفته،
ظرف نقره ای من گم شده، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟
مسعود جواب داد: خب، من به مادرم شک ندارم، اما برای اطمینان به او ایمیل
خواهم زد.
او در ایمیل خود نوشت:
مادر عزیزم ، من نمی گم که شما ظرف نقره را از خانه من برداشتید، اما در هر صورت واقعیت این است که آن
ظرف از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده.
با عشق ، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود:
پسر عزیزم، من نمی گم تو با ویکی سرو سري داری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش
می خوابید، حتما تا الان ظرف را پیدا کرده بود.
با عشق ، مامان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

مزدوج

مينا(يكي از هم كلاسيام) مزدوج شد

اونم با كي؟؟؟؟

يه روحاني(يكي از اين طلبه هايي كه توي قم طلبگي مي خونن

خدا بهش صبر بده

من يكي كه محاله بتونم....http://mahsae-ali.blogfa.com

خب بچه بشين زندگيتو بكن!

از مجرديت لذت ببر

پ.ن : من يه ماشين مي خوام كه باهاش برم بيرون

اينجا كسي هست كه ماشينو به من قرض بده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

كمي سكوت

هنوز هم " تو " !!!
پیله ای می بافم...

در تنهایی های خودم راحت ترم این روزها

با خودم حرف می زنم گاهی

سکوت می کنم

اشک می ریزم

و بغضم را قورت می دهم

پیله ای می بافم و می بافم و می بافم

این تنهایی را نمی خواهم رها کنم

برای مدتی...

روزی میام اینجا که پروانه باشم

پروانه شدنم را حس می کنم...

خیلی دور نیست...

شما هم حس می کنید...

کمی زمان

کمی تنهایی

کمی سکوت...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

نا گفته ها

حقيقت انسان در آن چيزي كه اظهار مي كند نيست

بلكه حقيقت او نهفته در آن چيزي است كه از اظهار آن عاجز است

پس هر گاه خواستي كسي را بشناسي نه به گفته هايش

 بلكه به ناگفته هايش گوش بسپار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

heh

يه بنده خدايي داراي اعتماد به نفس كاذب شده فكر ميكنه من اينارو واسه اون مينويسم

وبلاگ من مخاطب خصوصي نداره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

قصه ي زندگيه من

من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من

من خودم بودم و یك حس غریب

كه به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی كه صداقت می كاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم و هر پنجره ای

كه به سرسبزترین نقطه بودن باز بود

و خدا می داند بی كسی از ته دلبستگیم پیدا بود

من نه عاشق بودم

و نه دلداده به گیسوی بلند

و نه آلوده به افكار پلید

من به دنبال نگاهی بودم

كه مرا از پس دیوانگیم می فهمید

آرزویم این بود

دور اما چه قشنگ

كه روم تا در دروازه نور

تا شوم چیره به شفافی صبح

به خودم می گفتم

تا دم پنجره ها راهی نیست

من نمی دانستم

كه چه جرمی دارد

دستهایی كه تهیست

و چرا بوی تعفن دارد

گل پیری كه به گلخانه نرست

روزگاریست غریب

تازگی می گویند

كه چه عیبی دارد

كه سگی چاق رود لای برنج

من چه خوش بین بودم

همه اش رویا بود

و خدا می داند

سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

.

سكوته قلبتو بشكنو برگرد...

              نذار اين فاصله بيشتر از اين شه


ديگه نمي خوام اپ كنم.....

باي

راستي خواهران عروسكي يادتون نره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  | 

خودتو ببخش...!

توی آغوش غریبه ها دنبال چی می گشتی

که تو آغوش من نبود ...

این منم ...

متروکه ترین آغوش ...

بی گرگ ترین گله ...

یا منو بکش ...

یا خودتو ببخش ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهــــــــــسا  |